شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۵۳
نظرات: ۰
۰
-
[غلامعلی رموی] بن‌بست فرساینده در غرب آسیا

خاورمیانه امروزدر وضعیتی قرار گرفته که نظریه‌پردازان کلاسیک جنگ آن را «بن‌بست فرساینده» می‌نامند. آنچه امروز در تیتر اخبار و نوسانات بازار دیده می‌شود...

خاورمیانه امروزدر وضعیتی قرار گرفته که نظریه‌پردازان کلاسیک جنگ آن را «بن‌بست فرساینده» می‌نامند. آنچه امروز در تیتر اخبار و نوسانات بازار دیده می‌شود، فراتر از یک درگیری نظامی ساده، تقابل دو جهان‌بینی متفاوت است. در یک سو، دونالد ترامپ با رویکردی که ریشه در خاستگاه او در حوزه املاک و مستغلات دارد، به جغرافیای سیاسی منطقه می‌نگرد. او با بازگشت به الگوی «هنر معامله»، جنگ را نه یک فاجعه انسانی، بلکه ابزاری برای چانه‌زنی جهت تصاحب یک «لقمه چرب» می‌بیند. ترامپ تصور می‌کند با فشار بر زیرساخت‌های ایران می‌تواند قیمت امتیازات راهبردی را پایین آورده و به یک توافق تجاری برسد. اما این نگاه «بنگاه‌داری» یک حفره بزرگ دارد: نادیده گرفتن ماهیت «بازدارندگی ملی» و «زخم‌های عمیق» ناشی از جنایت.

واقعیت میدانی نشان می‌دهد که ضربات مرحله اول نبرد، برای هیچ‌کدام از طرفین به‌قدر کافی منتج به نتیجه بایسته نشده است که آن‌ها را به تغییر محاسبات استراتژیک و نشستن پای میز مذاکره بکشاند. طبق نظریه توماس شلینگ در کتاب «استراتژی تضاد»، دیپلماسی زمانی آغاز می‌شود که طرفین به این درک برسند که هزینه ادامه وضع موجود از هزینه توافق بیشتر است. در حال حاضر، ترامپ هنوز در این توهم است که با مرحله دوم فشار، به پیروزی قطعی می‌رسد و در مقابل، در ایران هم این باور وجود دارد که پیروزی نهایی در گرو ضربه کاری‌تر به پیکره متجاوز است.

در داخل ایران، افکار عمومی و نخبگان در میان یک دوگانه سرنوشت‌ساز قرار گرفته‌اند. از یک سو، داغ ترور رهبران و مسئولان عالی‌رتبه و فاجعه هولناک کودک‌کشی در میناب چنان زخمی بر پیکره جامعه نشانده که فریاد انتقام را به یک مطالبه عمومی تبدیل کرده است. از نگاه این طیف، ترامپ و اسرائیل هنوز به قدر کافی «مجازات» نشده‌اند. طبق اصل «حق بر دفاع مشروع» مندرج در ماده ۵۱ منشور ملل متحد هرگونه عقب‌نشینی پیش از تنبیه قطعی متجاوز به معنای چراغ سبز برای جنایات بعدی تلقی می‌شود.

در مقابل، گروهی از سیاستمداران با اشاره به فشارهای معیشتی معتقدند باید بخشی از مطالبات را از مسیر دیپلماسی دنبال کرد. این دوگانه، اگرچه در ظاهر نشان از اختلاف دارد، اما در باطن بیانگر یک مطالبه واحد است: «پایان دادن به تحقیر و تثبیت اقتدار».

در سطح جهانی، پارادوکس عجیبی حاکم است. علیرغم تلاطم‌های اقتصادی ناشی از جنگ، نوعی «رضایت پنهان» در میان ملت‌ها از سیلی خوردن هژمونی آمریکا و ماشین جنگی اسرائیل دیده می‌شود. روسیه در این میان، در «بهار درآمدهای نفتی» خود به سر می‌برد؛ مسکو از درگیری واشنگتن در خاورمیانه نهایت بهره را برده تا فشار را بر اوکراین دوچندان کند. سیاستمداران اروپایی هم اگرچه در نهان از تحقیر ترامپ و شکست‌های او به وجد می‌آیند، اما همزمان هراس خود را  از ظهور ایران به عنوان یک قدرت برتر منطقه‌ای پنهان نمی‌کنند. این تضاد منافع در میان بازیگران بین‌المللی، دستیابی به یک اجماع برای صلح را دشوارتر کرده است.

اقتصاد داخلی ایران تحت تاثیر «دلار کاذب» و سودجویی‌های ناشی از فضای جنگی، فشار سنگینی را بر شانه جامعه تحمیل کرده است.  تورم و نابسامانی، معیشت روزمره را به نبردی سخت تبدیل کرده؛ اما جالب اینجاست که حس عمومی جامعه بیش از آنکه تمایل به تسلیم داشته باشد، خواهان «تعیین تکلیف» است.

برزخ «نه جنگ و نه صلح» سمی‌ترین وضعیت برای اقتصاد و روان جامعه است. مردم می‌خواهند بدانند که آیا این هزینه‌ها به یک پیروزی راهبردی ختم می‌شود یا خیر. نوسانات بازار نشان می‌دهد که سرمایه‌ها منتظر یک سیگنال قطعی هستند. اگر مرحله دوم درگیری اجتناب‌ناپذیر است، بازار می‌خواهد تکلیف خود را با «واقعیت عریان» بداند.

در نهایت، باید گفت تا زمانی که ترامپ با ذهنیت یک «دلال زمین» به امنیت ملی ایران می‌نگرد و تا زمانی که مجازات درخور برای جنایات میناب صورت نگیرد، میز مذاکره تنها یک دکور سیاسی خواهد بود. صلح زمانی حاصل می‌شود که هزینه‌ جنگ برای متجاوز از منافع خیالی آن پیشی بگیرد.

ایران امروز، در حال ترسیم مرزهای جدیدی از بازدارندگی است که قیمت آن را بازارها با التهاب و مردم با ایستادگی می‌پردازند. پایان این برزخ، نه در گرو خواهش‌های دیپلماتیک، بلکه در گرو تحمیل «درد استراتژیک» به طرفی است که زبان منطق را نمی‌فهمد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی